گل نرجس
من مرغ همیشه در پروازم که از بیشه عشق پر گشوده ام ، به خیال دیدن روی تو بال زدن دشت ها، دریا ها وکوه ها را زیر پا نهاده ام واز دوری تو هر گوشه نغمه ای سروده ام.
چه حسرت ها دارم که در جاده ی عمر چه گلزارها بود که تو غنچه آن بودی و چه آسمان ها که تو ستاره آن وچه سراشیبهایی که بهر امتحان تو بود. اما من آگاهم که جز مسافتی کوتاه نپیموده ام برای یافتن تو. چه کوچه باغهای سعادت سر راهم بود ولی دامانم خالیست هنوز.
مرا از میان تاریکی هایی که در چشمانم به رقص بودن برگنج های توفیق پای نهادی
هر روز در بوستان عبادت گلی به امید دیدارت می کارم و هر لحظه از شوق دیدارت باغ هایی در منظرم تجلی پیدا می کند و تنها یک امید دارم ، که اگر من تیره ام ، تو منیری و اگر من شرمنده ام تو عذر پذیری.
هر شب به یادت پنجره دلم بر روی ستاره های چشمک زن تنهایی بازی شود وطنین بشارت آمدنت جان خسته ی مرا آرام می کند.
و باز لک لک های مهاجر قصه ی هجرتت را هر شب در گوش من لالایی می خوانند.
آه مولا ... تاب این کوه غم و تنهایی را ندادم ، خود را فریب می دهم که اگر من می گریم توی خندی ... من با غروب خورشید می گریم و تو با طلوع آن می خندی.
می دانم یه روز همه صدای خنده ات را خواهند فهمید وگریه ی من تمام خواهد شد.
ز قید و بند معاصی رها کنی آقا !
دعای ما به در بسته می خورد ، ای کاش !
خودت برای ظهورت دعا کنی آقا !
ای تو مصفّا ترین واژه و معنای عشق *جلوه ی ایثار و مهر ای نفسِ نای عشق
میوه ی باغ رُسُل کار تو پیغمبری است*جان به تن مُرده ام دادی مسیحای عشق
معنی یُعَلّمُ حِکمتی و یُزکّیه *از دم جانبخش تو دل شده بینای عشق
آنکه زجام هنر باده ی جان پر نمود*بهر خماران تویی آن مِی و صهبای عشق
همچو کلیم خدا سحر جهالت شکست * جان دو عالم فدا برید بیضای عشق
دست بلرزد، قلم رنگ ببازد که چون * اسم تو بنگار دای ساغر یکتای عشق
داده صفای دلت بر تن و جان شور و شوق*ز عطر خوش مهر تو مست مصفّای عشق
شهدِ گُلِ دانش حق بچشاندی چه خوش* تشنه لبان را تویی ساقی و سقّای عشق
روح طلب می کند زندگی تازه ای* با نَفَست زنده شد ای تو مداوای عشق
گفت مولا منم بنده ی آموزگار* بنده وا لا مقام مسرور مولای عشق
خوشه بچینم از مائده حق تعال * خوان معلّم بود مأمن ومأوای عشق
نقطه ی عطف زمان نور حقیقت بتاب * بر دل ظلمت زده ماه دل آرای عشق
صحبت نغز و ناب در سخن و گفته ات * بلبل خوش یمن و خوش نغمه و آوای عشق
آیه ی هستی تویی سوره ی رستی تویی *نرگس مستی تویی، شاهد و شیدای عشق
خوش بدرخشید مهر بر شب تیره دلان * درس هایی زجهل مشق الفبای عشق
نام عظیم تو از اعظم اسم خداست* قبله ی عشقی و هم دیر و کلیسای عشق
ای تو غروبِ غمِ جهلِ دلِ طالبان
بر تن عریان جان کرده ای شولای عشق
شاگرد: استاد، چکار کنم که خواب امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) رو ببینم؟
استاد: شب یک غذای شور بخور ، آب نخور و بخواب. شاگرد دستور استاد رو اجرا کرد و برگشت.
شاگرد: استاد دیشب دائم خواب آب می دیدم! خواب دیدم بر لب چاهی دارم آب می نوشم ، کنار نهر آبی در حال خوردن آب هستم! در ساحل رودخانه ای مشغول...!
استاد فرمود: تشنه آب بودی خواب آب دیدی؛ تشنه امام زمان(عج) بشو تا خواب امام زمان(عج) ببینی...!
سنگریزهها سیاه،
آسمان کبود،
دستهای مهربان کبود،
در سیاه، سوخته، مثل سینه زمینیان، آسمان.
پهلوی زمان شکسته است.
حق دارد آسمان اگر زانو بزند این همه غم را.
سکوت، غم بزرگی است که گلوی پرندهها را میفشارد.
بعد از تو، حق دارند اگر نخوانند. بعد از تو، رد پاها به کدام سو میروند؛ وقتی مدفنت، مشام هیچ نسیمی را معطر نمیکند؟ مبادا که بیراههها، نشان تو را دوباره بخواهند از همه صراطهای مستقیم، پنهان کنند! کاش نشانهای به قاصدکها میدادی! کاش...!

سلام به همه دوستان عزیزم سال نو بر همگی شما مبارک باد
اللهم عجل لولیک فرج
ناخودآگاه به سمت تو تمایل دارد
بیتو چندیست که در کار زمین حیرانم
ماندهام بیتو چرا باغچهمان گل دارد؟
شاید این باغچه ده قرن به استقبالت
فرش گسترده و در دست گلایل دارد
یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت
یک قدم مانده، زمین شوق تکامل دارد
جمکران نقطهی امید جهان شد که در آن
هرچه دل، سمت خدا دست توسل دارد
هیچ سنگی نشود سنگ صبورت، تنها
تکیه بر کعبه بزن، کعبه تحمل دارد
دل خود را به تو دادم گُنهی نیست مرا شه مُلکم تو شدی پادشهی نیست مرا
مرغ دل ناله کنان در شب هجران و فراق چشم دل گریه کنان چون نگهی نیست مرا
گر به نزدم بنشینی شَوَدَم عشقِ تو باد غم دل در نظر مشت کهی نست مرا
اگر افتم به چَهی یوسف کنعان یابم به جز آن چاه نجاتم که چَهی نیست مرا
همه ی عشق و غم درد و دوای دلمی ای مه زندگیم جز تو مَهی نیست مرا
گر که یک لحظه زندگی ام وقت بُوَد به جز آن لحظه دیدار گهی نیست مرا
در شبانگه تو به دیدار من آیی همه وقت هیچ وقتی به نظر چون پگهی نیست مرا
صد هزاران سپه غم به دلم حمله برند
تو که فرمانده امی خوش سپهی نیست مرا
ای کاش پرنده ای بودم تا بر آسمان آستانت پر می گشودم و به سویت بال می گشاییدم.
ای کاش قلبم صفحه ای می شد تا عکس رخ تو روی آن حک شود.
ای کاش سینه ام میعادگاهی می شد تا هر جمعه این گونه با حس بد غربت زندگیم را سر نکنم.
ای کاش از انتظار تو پر می شدم.
ای کاش.........
عمری است که از حضور او جامانده ایم/در غربت سرد خویش تنها مانده ایم
او منتظر ماست که ما برگردیم/ماییم که در غیبت کبری ماندیم
تعجیل در فرجش صلوات.

سر خوش آن عیدی که آن بانی نور از کنار کعبه بنماید ظهور
قلب ها را مهر هم عهدی زند از حرم بانگ اناالمهدی زند
سالروز آغاز ولایت و امامت و زعامت آخرین سحاب رحمت و یگانه ذریه ذخیره دودمان آل طاها، حضرت مهـدی مـوعـود(عج) بر منتظران و چشم انتظــاران ظهــور تبریک و تهنیت باد.
مهدیا!
جانها، شورانگیز از یاد دلربای توست. شقایق های شادی بشر، در شبستان شیدایی تو می کاود و شایسته ترین بندگان خدا، شب ها و روزها، شرط تداوم حیات خویش را در آویختن به شاخه طوبای محبت تو می دانند.
یارا!
دلها به یاد تو می تپد و روشنی نگاه منتظران به افق خورشید ظهور توست ... ای برترین افق برای
پرواز پرندگان آرزو، ای تجلی آبی ترین آسمان امید، ای منتهای برترین خیال هستی، ای آرمان همه
چشم انتظاران، دنیا نیازمند ظهور توست، و قلب انسانها به شوق زیارت روی دلربای تو می تپد.
ای قلب عالم امکان، بیا و گـَرد گامهایت را توتیای چشمانمان قرار ده. بیا که نوای دل انگیز توحیدت را با
گوش جان شنواییم.
| Design By : Pichak |

